کلاغه می گه قار قار،آی بچه هاخبردار


کلاغه میگه قار قار

 

 

کلاغه می گه قار قار،آی بچه هاخبردار

 

 

کلاغه می گه قار قار

آی بچه هاخبردار

 

یه بچه بی اجازه

رفته در مغازه

 

خریده چیپس و پفک

هم تمبر و هم لواشک

 

خورده هرچی خریده

حالا رنگش پریده

 

بدجوری داره دل درد

رنگش شده زرد زرد

 

می خواد بالا بیاره

ببین چه حالی داره

 

اشکاش می ریزه شرشر

براش نوشته دکتر

 

شربت وقرص وکپسول

سرم با چند تا آمپول

 

تا نزنه آمپولاش

تا نخوره سوپ وآش

 

تبش نمی شه کمتر

حالش نمی شه بهتر

 


 

شاعر:انسیه نوش آبادی

بخش کودک و نوجوان تبیان


ارسال برای دوستان
به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط

قصه كلاغ سفيد
      يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود لانه ي آقا كلاغه و خانم كلاغه توي دهكده ي كلاغها روي يك......

پخش اخبار زنده