شعر کودکانه خروس آواز خون

 

 

شعر زیبای خروس آواز خون

 

 

خروس داره ميخونه


چشمات واكن پاشو


با چشمه و پرنده


دوباره هم صدا شو


پر شده كوچه هامون


از صداي دوره گرد

سبزي فروش جوان



شير فروش پيرمرد


رفته گراي عزيز


ساعتي را بيدارن


نانوايي هاي محل


باز نان تازه دارن


باد ميوزد هنوز


در ميان كوچه ها


خانه خالي است باز


از حضور بچه ها


شاعر: ايرج قنبري

 


قصه, قصه کودکان, قصه گو, نوار قصه, قصه های کودکانه, قصه برای کودکان, قصه کودک, شعر های کودکانه, شعر کودک, شعر کودکانه, کودکان, شعر خواندن, خروس آواز خون, شعر برای کودک, خروس, پرنده, سبزي فروش, باد قصه, قصه کودکان, قصه گو, نوار قصه, قصه های کودکانه, قصه برای کودکان, قصه کودک, شعر های کودکانه, شعر کودک, شعر کودکانه, کودکان, شعر خواندن, خروس آواز خون, شعر برای کودک, خروس, پرنده, سبزي فروش, باد

ارسال برای دوستان
به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط

شعر کودکانه ماه آسمون
تو که ماه بلند آسمونی منم ستاره می شم و دورتو می گيرم تو که ستاره مي شی دورمو می گيری منم ابر می شم،......
کتاب قصه ام کو؟
  کتاب قصه ام کو؟ همان كه عكس گل داشت همان كه روی جلدش دو گربه تپل داشت   **********   كنار گربه ها بود دو......
دویدم ودویدم.
        دویدم ودویدم به یک سؤال رسیدم کیه که توی دنیا ماهی می ده به دریا؟ برف و تگرگ می سازه درخت و......
برای علی اصغر حسین
        برای علی اصغر حسین (ع) کودکی که پر کشید و رفت   خالی است جای کوچکش   خاک کربلا همیشه ماند   تشنه‌ی......
آرزوی زرافه کوچولو
    زرافه کوچولو آرزوهای عجیب و غریبی داشت.یک شب آرزو کرد که گردنش خیلی خیلی دراز باشد. همان موقع، فرشته......
داستان شیر بد جنس و روباه باهوش
    یکی بود یکی نبود. در جنگلی بزرگ و سرسبز شیری پیر زندگی می کرد. او آن قدر پیر شده بود که دیگر نمی......
داستان زیبای شنل قرمزي
        روزي روزگار ، دختر كوچكي در دهكده اي نزديك جنگل زندگي مي كرد . دخترك هرگاه بيرون مي رفت يك شنل......
شعر کودکانه نان تازه
دانيد من كه هستم؟من نان تازه هستم خوش عطرم و برشته عطرم به جان سرشته   زينت سفره هايمقوت دست و پايم   حاصل......
جشن تکلیف
  نماز،گفتگو با خداست       اونروز که جشن تکلیف تو مدرسه به پا شد در دل کوچک من شور و شری به پا شد گفتم......
قسمت دوم داستان شنل قرمزی
    قسمت قبل داستان شنل قرمری   ادامه داستان:   گرگ صداي پاي شنل قرمزي را شنيد , به سمت تخت مادر بزرگ......

پخش اخبار زنده