پاشو پاشو کوچولو


 

پاشو پاشو کوچولو



پاشو پاشو کوچولو


از پنجره نگاه کن



با چشماي قشنگت


به منظره نگاه کن



اون بالا بالا خورشيد


تابيده در آسمان



يک رشته کوه پايين تر


پايينترش درختان



نگاه کن اون دوردورا


کبوتري مي پرد



انگار براي بلبل


از گل خبر مي برد









کودکان, قصه کودکان, قصه های کودکان, قصه پاشو پاشو کوچولو, شعر های کودکان, شعر کودکانه کودکان, قصه کودکان, قصه های کودکان, قصه پاشو پاشو کوچولو, شعر های کودکان, شعر کودکانه

ارسال برای دوستان
به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط

قصه ی رودخانه ی تنها
    یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در کنار یک کوهستان زیبا رودخانه ای وجود داشت که......
قصه ی آقا غوله و بزهای ناقلا
      داستان ما در یک روز سرد، در یک چمنزار سبز و زیبا اتفاق افتاد. سه بز برادر بودند که با هم در یک......
نی نی دایناسور مهربان
    یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. یک دایناسور کوچولو بود که پدر و مادرش او را «نی نی» صدا......
آرزوی زرافه کوچولو
    زرافه کوچولو آرزوهای عجیب و غریبی داشت.یک شب آرزو کرد که گردنش خیلی خیلی دراز باشد. همان موقع، فرشته......
قصه كسي كمك من مي كند؟
  كسي كمك من مي كند؟         يك مرغ حنايي كوچولو همراه با دوستانش در مزرعه زندگي مي كرد.دوستان او يك......
شعر زیبای فرزندان ايران
      ما گلهاي خندانيم   فرزندان ايرانيم   ايران پاك خود را   مانند جان مي دانيم         ما بايد دانا......
قصه زیبای دم طاووس
      طاووسی زیبا در جنگلی سرسبز زندگی می کرد. او بال و پر و دم بسیار زیبایی داشت. روی پرهایش نقطه های......
وقتی موبایل آقا موشه زنگ خورد !
      آقا موشه از صبح زود به آرایشگاه رفته بود تا کمی سبیل هایش را کوتاه کند. آخر می خواست در جشن فارغ......
قسمت دوم داستان شنل قرمزی
        گرگ صداي پاي شنل قرمزي را شنيد , به سمت تخت مادر بزرگ دويد لباس خواب مادربزرگ را بر تن كرد......
قصه کودکانه ملکه گل ها
    روزی روزگاری ، دختری مهربان در كنار باغ زیبا و پرگل زندگی می كرد ، كه به ملكه گل ها شهرت یافته بود......

پخش اخبار زنده