شعر کودکانه آفتاب در اومده


شعر کودکانه آفتاب در اومده

 

صبح شده آفتاب اومده

 

من تازه از خواب پا شدم

 


وای جواب مامان جونو

 

ای خدا چی بدم

 


اول جامو جمع می کنم


بعد چایی رو دم می کنم

 


حاضر می شم برای ورزش


ورزشهای ساده و نرمش

 


با صابون خوشبو، می شورم دست و رو

 

صورتم می شه از پاکی چو گلها

 

 

مامانم واسه من یه چایی می ریزن


بوسم هم میکنن، میگن: بفرما



کودکان,قصه کودک,قصه کودکان, قصه برای کودک,شعر کودکان,شعر کودک, شعر برای کودکان,قصه های کودکان,شعر کودکانه آفتاب در اومده,شعرآفتاب در اومده کودکان,قصه کودک,قصه کودکان, قصه برای کودک,شعر کودکان,شعر کودک, شعر برای کودکان,قصه های کودکان,شعر کودکانه آفتاب در اومده,شعرآفتاب در اومده

ارسال برای دوستان
به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط

شعر زیبای عروسک قشنگ من
    عروسك قشنگ من : عروسك قشنگ من، قرمز پوشيده تو رختخواب مخمل، آبي خوابيده يه روز مامان رفته بازار،......
چشمک بزن ستاره
    شد ابر پاره پاره ........................................................... چشمک بزن ستاره کردي......
شعر اقا خرگوشه برای بچه کوچولو ها
  شعر اقا خرگوشه برای بچه کوچولو های ناز نازی یک روز یه آقا خرگوشه رسید به یه بچه موشه موشه موشه دوید......
قصه کودکانه ملکه گل ها
    روزی روزگاری ، دختری مهربان در كنار باغ زیبا و پرگل زندگی می كرد ، كه به ملكه گل ها شهرت یافته بود......
جادوی مار سفید
      سال ها قبل پادشاهی بود که در علم و دانایی شهره ی جهان بود. هیچ چیز از نظر او پنهان نمی ماند و به......
برای علی اصغر حسین
        برای علی اصغر حسین (ع) کودکی که پر کشید و رفت   خالی است جای کوچکش   خاک کربلا همیشه ماند   تشنه‌ی......
دویدم ودویدم.
        دویدم ودویدم به یک سؤال رسیدم کیه که توی دنیا ماهی می ده به دریا؟ برف و تگرگ می سازه درخت و......
قصه ی آقا غوله و بزهای ناقلا
      داستان ما در یک روز سرد، در یک چمنزار سبز و زیبا اتفاق افتاد. سه بز برادر بودند که با هم در یک......
کتاب قصه ام کو؟
  کتاب قصه ام کو؟ همان كه عكس گل داشت همان كه روی جلدش دو گربه تپل داشت   **********   كنار گربه ها بود دو......
قصه ی رودخانه ی تنها
    یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در کنار یک کوهستان زیبا رودخانه ای وجود داشت که......

پخش اخبار زنده

پربیننده ترین خبرها