تعداد اعضا: ١٠٩٤٦ تعداد کاربران آنلاین: ۳۷۵
جستجو در اشعار:
١٢   تعداد ابیات این شعر: سعدي شاعر:
بامداد عاشقان را شام نيست
خوشتر از دوران عشق ايام نيست
عشق را آغاز هست انجام نيست
مطربان رفتند و صوفي در سماع
عارفان را منتهاي کام نيست
کام هر جوينده‌اي را آخريست
زانکه هر کس محرم پيغام نيست
از هزاران در يکي گيرد سماع
در سراي خاص، بار عام نيست
آشنايان ره بدين معني برند
پخته داند کاين سخن با خام نيست
تا نسوزد برنيايد بوي عود
مي‌برد، معشوق ما را نام نيست
هر کسي را نام معشوقي که هست
پيش اندام تو هيچ اندام نيست
سرو را با جمله زيبايي که هست
و آن کجا داند که درد آشام نيست
مستي از من پرس و شور عاشقي
هر که را در وي گرفت آرام نيست
باد صبح و خاک شيراز آتشيست
ورنه بانگ صبح بي هنگام نيست
خواب بي‌هنگامت از ره مي‌برد
خود پرستي کمتر از اصنام نيست
سعديا چون بت شکستي خود مباش