تعداد اعضا: ١٠٩٤٦ تعداد کاربران آنلاین: ۳۷۸
جستجو در اشعار:
١١   تعداد ابیات این شعر: سعدي شاعر:
باز عالي همتم، زاغ آشياني گو مباش
گر مرا دنيا نباشد خاکداني گو مباش
سگ نيم بر خوانچه‌ي رزق استخواني گو مباش
بز نيم در آخور قسمت، گياهي گو مرو
ور جهان بر من سرآيد نيم جاني گو مباش
گر همه کامم برآيد نيم ناني خورده گير
گرد هر در مي‌نگردم استخواني گو مباش
من سگ اصحاب کهفم بر در مردان مقيم
چون زبان اندر کشيدم ترجماني گو مباش
چون طمع يکسو نهادم پايمردي گو مخيز
چون من اندر آتش افتادم جهاني گو مباش
وه که آتش در جهان زد عشق شورانگيز من
ني چو سوزن تنگ چشمم ريسماني گو مباش
در معني منتظم در ريسمان صورتست
سر بنه بر بام دولت نردباني گو مباش
در بن ديوار درويشي چه خوابت مي‌برد
ور بهشت اندر نيابم بوستاني گو مباش
گر به دوزخ در بمانم خاکساري گو بسوز
من کيم در باغ سلطان، پاسباني، گو مباش
من چيم در باغ ريحان، خشک برگي، گو بريز
گرد خاک آلوده‌اي بر آستاني گو مباش
سعديا درگاه عزت را چه مي‌بايد سجود