تعداد اعضا: ٩٧١٨
جستجو در اشعار:
١٢   تعداد ابیات این شعر: شهريار شاعر:
سر پيش هم آريم و دو ديوانه بگرييم
نيما غم دل گو که غريبانه بگرييم
از دل بهم افتيم و به جانانه بگرييم
من از دل اين غار و تو از قله‌ي آن قاف
چشمي به کف آريم و به اين خانه بگرييم
دوديست در اين خانه که کوريم ز ديدن
شمعيم که در گوشه‌ي کاشانه بگرييم
آخر نه چراغيم که خنديم به ايوان
بازآ به هم اي شاعر افسانه بگرييم
من نيز چو تو شاعر افسانه‌ي خويشم
با جوش و خروش خم و خمخانه بگرييم
از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نيست
در فاجعه‌ي حکمت فرزانه بگرييم
با وحشت ديوانه بخنديم و نهاني
خرمهره ببينيم و به دردانه بگرييم
با چشم صدف خيز که بر گردن ايام
جغدي شده شبگير به ويرانه بگرييم
بلبل که نبوديم بخوانيم به گلزار
شمعي شده در ماتم پروانه بگرييم
پروانه نبوديم در اين مشعله، باري
با چشم خودي در غم بيگانه بگرييم
بيگانه کند در غم ما خنده، ولي ما
ما هم به تب طفل طبيبانه بگرييم
بگذار به هذيان تو طفلانه بگرييم
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: