تعداد اعضا: ٩٧١٧
جستجو در اشعار:
١٤   تعداد ابیات این شعر: شهريار شاعر:
اي ز چشمه‌ي نوشت چشم و دل چراغاني
خلوتم چراغان کن اي چراغ روحاني
تا فرو نيارد کس سر به تاج سلطاني
سرفرازي جاويد در کلاه درويشي است
همتم نميگيرد شاه را به درباني
تا به کوي ميخانه ايستاده‌ام دربان
شاديش گران ديدم اندهش به ارزاني
تا کران اين بازار نقد جان به کف رفتم
چون مدائنش بشو خطبه‌هاي خاقاني
هر خرابه خود قصريست يادگار صدخاقان
چند گو بگيرد دل در هواي باراني
عقده‌ي سرشک اي گل بازکن چو بارانم
گر به اشک شوق اي دل اين غبار بنشاني
از غبار امکانت چشمه‌ي بقا زايد
تا به خنده در آفاق گل به دامن افشاني
برشدن ز چاه شب از چراغ ماه آموز
با زبان خاموشي شيوه‌ي خدا خواني
شمع اشکبارم داد در شب جدائي ياد
گو رسد به حرگاهت ناله‌هاي زنداني
از حصار گردونم شب دريچه‌اي بگشا
چند گو در اين مرتع ني زني و چوپاني
گله‌اش به پيرامن زهره‌ام چراند چشم
تا خراج بستاني زين خليج طوفاني
ساحل نجاتي هست اي غريق دريا دل
نغمه ساز توحيد است ارغنون عرفاني
وقت خواجه‌ي ماخوش کز نواي جاويدش
تا کجا بيانجامد انحطاط ايراني
روي مسند حافظ شهريار بي‌مايه
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: