شعر و قصه کودکانه صفحه ۴
    یکی بود یکی نبود. در جنگلی بزرگ و سرسبز شیری پیر زندگی می کرد. او آن قدر پیر شده بود که دیگر نمی توانست برای خودش شکاری پیدا کند. آقا شیر از گرسنگی بسیار ضعیف شد. پس با خودش فکر کرد و بالاخره راه حلی...... ادامه »
        روزي روزگار ، دختر كوچكي در دهكده اي نزديك جنگل زندگي مي كرد . دخترك هرگاه بيرون مي رفت يك شنل با كلاه قرمز به تن مي كرد ، براي همين مردم دهكده او را شنل قرمزي صدا مي كردند . يك روز صبح شنل قرمزي...... ادامه »
      قسمت دوم:   در قسمت قبل خواندید كه با ورود چند شكارچی، دو آهو به دام افتادند و 4 بچه آهوی آنها تنها ماندند. دو بچه آهویبزرگ تر از دو آهوی كوچك تر خواستند كه هر روز برای آنها غذا تهیه كنند و خودشان...... ادامه »
    ماجرای 3 آهوی مغرور و دام شكارچی قسمت دوم در شماره گذشته خواندید با آمدن شكارچی ‌ها به یك جنگل زیبا و پر درخت، چهار آهوی كوچك تنها ماندند. دو آهوی بزرگتر از دو آهوی كوچكتر خواستند كه هر روز برای آن...... ادامه »
        یکی بود، یکی نبود، غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. پشت یک کوه بزرگ در آن طرف یک دشت وسیع چهار آهو زندگیمی ‌کردند. یکی از آهوها خال خالی، آهوی دیگر چشم درشت، آهوی دیگر گریز پا و آخری که از همه کوچکتر...... ادامه »
    روزگاری زن و مردی زندگی می کردند که فرزندی نداشتند . بالاخره آرزوی آنها به حقیقت پیوست. آنها منتظر ورود کوچولویی به خانه اشان بودند. پشت خانه آنها پنجره ای قرار داشت که به یک باغ زیبا و بزرگ باز می...... ادامه »
  كسي كمك من مي كند؟         يك مرغ حنايي كوچولو همراه با دوستانش در مزرعه زندگي مي كرد.دوستان او يك سگ خاكستري، يك گربه ي نارنجي و يك غاز زرد بودند. يك روز مرغ حنايي مقداري دانه گندم پيدا كرد. او پيش...... ادامه »
دانيد من كه هستم؟من نان تازه هستم خوش عطرم و برشته عطرم به جان سرشته   زينت سفره هايمقوت دست و پايم   حاصل كار ياران خوراك صد هزاران حكايتم دراز استدر من هزار راز است   بشنو تو سرگذشتم چه بودم و چه گشتم     گندم...... ادامه »
      حامد در حالیکه بشدت خسته و گرسنه بود به کنار باغ مش‌نعمت رسید. از شکاف دیوار نگاهی به داخل باغ انداخت. گلابی‌های رسیده و آبدار از شاخه‌ها آویزان بودند و هر رهگذر خسته‌ای را بسوی خود می‌خواندند.حامد...... ادامه »
تو که ماه بلند آسمونی منم ستاره می شم و دورتو می گيرم تو که ستاره مي شی دورمو می گيری منم ابر می شم، رو تو می گيرم   تو که ابر مي شی رومو مي گيری منم بارون می شم، نم نم می بارم   تو که بارون می شی، نم...... ادامه »
        خروس داره ميخونه چشمات واكن پاشو با چشمه و پرنده دوباره هم صدا شو پر شده كوچه هامون از صداي دوره گرد سبزي فروش جوان شير فروش پيرمرد رفته گراي عزيز ساعتي را بيدارن نانوايي هاي محل باز نان تازه...... ادامه »
  نماز،گفتگو با خداست       اونروز که جشن تکلیف تو مدرسه به پا شد در دل کوچک من شور و شری به پا شد گفتم با یاد خداانس می گیرم همیشه دلم با یاد خداراحت و آروم میشه وقتی که بانگ اذانمی پیچه تو شهرما من...... ادامه »
  تو حوض خونه ما ماهيهاي رنگارنگ بالا و پايين مي رن با پولکاي قشنگ کلاغه تا مي بينه کنار حوض مي شينه مي خواد ماهي یگيره ماهيا تا مي بينن به زير آبها ميرن کلاغ شيطون مي شه زار و پريشون کلاغ شيطون مي شه زار...... ادامه »
  وقتی تو خونه مامان خنده به لب داره دنيا می خنده به ما شادي مياره   بابا که از در مياد با بوسه شيرين براي ما بچه ها هديه مياره   تو باغچه خونه ما پر از گل و گياهه اگه رو سبزه و گل بذاريم پا گناهه   ما...... ادامه »
    آقا موشه، ای شکموی دله دیدی افتاد آخر دمت لای تله حالا چشمات از کاسه در اومده شکسته پات عمرت به سر اومده چطور بوی گردو رو از یه فرسخی شنیدی اون تله گنده رو تو یک قدمی ندیدی آخه زبون بسته مگه تو چشم...... ادامه »

پخش اخبار زنده