شعر و قصه کودکانه صفحه ۵
  پاشو پاشو کوچولو از پنجره نگاه کن با چشماي قشنگت به منظره نگاه کن اون بالا بالا خورشيد تابيده در آسمان يک رشته کوه پايين تر پايينترش درختان نگاه کن اون دوردورا کبوتري مي پرد انگار براي بلبل از گل خبر...... ادامه »
        روزي الاغ هنگام علف خوردن ،‌كم كم از مزرعه دور شد . ناگهان گرگ گرسنه اي جلوي او پريد   الاغ خيلي ترسيد.   ولي فكر كرد كه بايد حقه اي به گرگ بزند وگرنه گرگه اونو يك لقمه مي كنه ، براي همين لنگان   لنگان...... ادامه »
      کبوتر ناز من تنها نشسته دلم براش ميسوزه بالش شکسته به من نگاه ميکنه غمگين و خسته مامان جون مهربون بالشو بسته کبوتر ناز من خوب ميشي فردا دوباره پر مي کشي تو آسمونها کبوتر ناز من,قصه کبوتر ناز من,...... ادامه »
  به دست خود درختي مي نشانم به پايش جوي آبي مي كشانمكمي تخم چمن بر روي خاكش براي يادگاري مي فشانم       درختم كم كم آرد بر گ و باري بسازد بر سر خود...... ادامه »
    عروسك قشنگ من : عروسك قشنگ من، قرمز پوشيده تو رختخواب مخمل، آبي خوابيده يه روز مامان رفته بازار، اونو خريده قشنگتر از عروسكم ، هيچكس نديده عروسك من، چشماتو وا كنوقتي كه شب شد، اونوقت لالا كن عروسك...... ادامه »
        در يك باغ زيبا و بزرگ ، گربه پشمالويي زندگي مي كرد .او تنها بود . هميشه با حسرت به گنجشكها كه روي درخت با هم بازي مي كردند نگاه مي كرد . يكبار سعي كرد به پرندگان نزديك شود و با آنها بازي كند ولي...... ادامه »
      يكي بود يكي نبود . خانم لاك پشت و آقا لاك پشت تصميم گرفتند كه همراه پسرشان به گردش بروند . آنها بيشه اي كه كمي دورتر از خانه اشان بود را انتخاب كردند .     وسايلشان را جمع كردند و به راه افتادند...... ادامه »
      روزی روزگاری در یک جنگل بزرگ خرگوش کنجکاوی زندگی می کرد. یک روز، خرگوش کنجکاو درحال دویدن و بازی کردن بود که به چشمه ای سحر آميز رسید. خرگوش می خواست از چشمه آب بنوشد که ناگهان زنبوری خود را به...... ادامه »
        ريش آبي غرغر مي كرد و مي گفت: ده قدم از ايوان و بيست قدم از بوته رز، اينجا . گنج اينجاست . اين خوابي بود كه اون شب جاويد ديد.         روز بعد جاويد شروع به كندن زمين كرد او آنقدر زمين را كند...... ادامه »
      ما گلهاي خندانيم   فرزندان ايرانيم   ايران پاك خود را   مانند جان مي دانيم         ما بايد دانا باشيم هشيار و بينا باشيم از بهر حفظ ايران بايد توانا باشيم         آباد باشي اي ايران آزاد باشي اي...... ادامه »
    بچه های خوب و نازنین این شعر زیبا را بخوانید و همیشه مواظب خودتون باشید:                                             کودکان, شعر کودکان, شعر های کودکان, شعر, شعرهای بچه گانه کودکان, شعر کودکان, شعر...... ادامه »
بهارم و بهارم شادي با خود ميارم شكوفه هاي سفيد گل هاي تازه دارم سه ماه دارم هميشهفروردين اوليشه ارديبهشت و خردادماههاي آخريشه                   شعر, شعر کودکان, شعر فصل بهار,شعر کودک برای بهار,شعر کودکانه شعر,...... ادامه »
      روزی روزگاري پسرك چوپاني در ده اي زندگي مي كرد. او هر روز صبح گوسفندان مردم دهات را از ده به تپه هاي سبز و خرم نزديك ده مي برد تا گوسفندها علف هاي تازه بخورند.او تقريبا تمام روز را تنها بود.           يك...... ادامه »
  من كه به اين قشنگي ام با پر و بال رنگي ام يكه خروس جنگي ام قوقولي قو قو         ببين ببين تاج سرم ببين ببين بال و پرم اين قد و بالا را برم قوقولي قو قو         منم خروس خوش صدا هميشه بانگ من به پا ببين...... ادامه »
  جوجه  جوجه  طلائي نوكت  سرخ و حنائي تخم  خود را شكستي چگونه بيرون جستي گفتا  جايم  تنگ بود ديوارش از سنگ  بود نه پنجره ،  نه در داشت نه كسي ز من خبر داشت     دادم  به خود يك تکان مثل رستم پهلوان تخم...... ادامه »

پخش اخبار زنده