نهج البلاغه

[ 273 ]

115 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

او را فرستاد كه مردم را به راه حق دعوت كند و بر خلق گواه باشد . او رسالت پروردگارش به جاى آورد . نه در آن سستى كرد و نه كوتاهى . در راه خدا با دشمنان خدا جهاد كرد ، بى‏آنكه ناتوانى نشان دهد يا عذر و بهانه‏اى بياورد . پيشواى هر كسى است كه پرهيزگارى گزيند و ديده بيناى هر كسى است كه هدايت يابد .

و از اين خطبه

اگر مى‏دانستيد چيزى را كه من مى‏دانم و غيب آن بر شما پوشيده است ، سر به صحرا مى‏گذاشتيد و بر اعمال خود مى‏گريستيد ، و بر سر و سينه خود مى‏زديد و اموالتان را رها مى‏كرديد و مى‏رفتيد ، بى‏آنكه ، نگهبانى يا كسى از سوى خود بر آن بگماريد و هر كس در انديشه خويش مى‏بود و به ديگرى نمى‏پرداخت . ولى هر اندرز كه شما را داده بودند از ياد برديد و از هر چه شما را بر حذر داشته بودند ، خود را ايمن يافتيد . پس ، فكرتان سرگشته و كارتان پريشان گرديد .

دوست دارم ، كه خدا ميان من و شما جدايى افكند و مرا به كسانى ملحق سازد كه از شما به من سزاوارترند . به خدا سوگند ، كه مردمى بودند با انديشه‏هايى خجسته و نيكو و بردبارى بسيار كه سخن حق مى‏گفتند و از ستمگرى گريزان بودند . در راه راست پيش مى‏رفتند و طريق روشن را بشتاب مى‏سپردند . پس به جهان جاويد و نعمت گواراى خداوندى دست يافتند . آگاه باشيد ، به خدا سوگند ، پسر قبيله ثقيف ( 1 ) بر شما چيره خواهد شد . مردى متكبر است كه دامنكشان مى‏رود و از حق رويگردان است . همه داراييتان را چون حيوانى كه سبزه را بچرد خواهد خورد و پيه تنتان را خواهد گداخت . بس كن اى ابو وذحه .

من مى‏گويم : مراد از وذحه سرگين گردان است و اين اشارت است به آمدن حجاج . حجاج را با وذحه حكايتى است كه جاى ذكر آن در اينجا نيست .

ارسال برای دوستان

پخش اخبار زنده