نهج البلاغه

[ 313 ]

137 سخنى از آن حضرت ( ع ) درباره طلحه و زبير

به خدا سوگند ، كه از انتساب هيچ منكرى به من خوددارى ننمودند و ، در رفتار ميان من و خود رعايت انصاف نكردند . ايشان حقى را طلب مى‏كنند كه خود آن را واگذاشتند و خونى را مى‏خواهند كه خود آن را ريخته‏اند ( 1 ) . اگر من در آن كار با آنان شريك بوده‏ام آنان خود بى‏نصيب نبوده‏اند و اگر آنان خود و بى من چنان كرده‏اند ،

پس آنهايند كه بايد بازخواست شوند و نخستين گامى كه در راه عدالت برمى‏دارند ،

بايد به زيان خود حكم دهند . هر آينه ، بصيرت و بينايى من با من است . من امرى را بر كسى مشتبه نكرده‏ام و امرى هم بر من مشتبه نشده است . اينان گروه ستمكاران‏اند .

در ميان ايشان گل سياه فتنه است و زهر كژدم گزنده و كارشان به شبهه افكندن است ،

شبهه‏اى ظلمانى . و حال آنكه ، حقيقت آشكار است و باطل خود درختى است از ريشه بركنده . زبانش بريده است و شرانگيزى نتواند . به خدا سوگند برايشان به دست خود آبگيرى كنم كه سيراب از آن بيرون نروند و از آن پس از هيچ آبگيرى آبى ننوشند .

هم از اين سخن

همانند ماده شترى كه به كره خود مى‏گرايد ، به من روى نهاديد و ، در حالى كه ،

پياپى مى‏گفتيد : بيعت ، بيعت . من دستم را مى‏بستم و شما آن را مى‏گشوديد . من دستم را واپس مى‏بردم و شما مى‏گرفتيد و آن را به سوى خود مى‏كشيديد . بار خدايا ، آن دو طلحه و زبير پيوند خود بريدند و بر من ستم كردند و بيعت من گسستند . و مردم را بر ضد من برانگيختند . بار خدايا ، هر گره كه بسته‏اند ، بگشاى و آنچه تابيده‏اند ، سست نماى و بدى و ناكامى را ، در هر چه آروزيش را دارند و در راه و روشى كه در پيش گرفته‏اند ، به آنان بنماى . پيش از آنكه جنگ را آغازند ، از آنان خواستم به بيعتى كه شكسته‏اند بازگردند ، و درنگ و تأنى نمايند ، ولى نعمتى را كه به ايشان ارزانى داشته بودم ، خوار شمردند و عافيت را پس زدند .

315

ارسال برای دوستان

پخش اخبار زنده