نهج البلاغه

149 سخنى از آن حضرت ( ع ) پيش از وفاتش

اى مردم . هر كس چيزى را كه از آن مى‏گريزد ، به هنگام فرار خواهد ديد . مدت عمر هر كس چونان ميدانى است كه در آن ميدان به سوى مرگش مى‏رانند . فرار از مرگ ، گرفتار آمدن است به چنگ آن . چه روزگاران كه براى دانستن راز اجل كنجكاويها نمودم ، ولى مشيت خداى تعالى آن بود كه هر بار پوشيده‏ترش دارد هيهات ، دانشى است در خزانه اسرار .

[ 337 ]

اما وصيت من به شما ، هيچگونه شرك به خدا مياوريد و سنّت و شريعت محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) را ضايع مگذاريد و اين دو ستون را همواره بر پاى داريد و اين دو چراغ را همواره افروخته نگه داريد . تا زمانى كه دست در دست يكديگر داريد و پراكنده نشده‏ايد ، كسى شما را نكوهش نخواهد كرد . هر كس از شما بايد به قدر طاقتش بكوشد و بر نادانان آسان گيرد . پروردگارى است بخشاينده و دينى است استوار و درست و ، پيشوايى است دانا . من ديروز يار و مصاحب شما بودم و امروز عبرت شما هستم و فردا در ميان شما نخواهم بود . خدا مرا و شما را بيامرزد .

اگر در اين لغزشگاه [ دنيا ] جاى پاى استوار باشد و زنده بمانم ، كه مطلوب شماست و اگر پاى بلغزد و مرگ در رسد ، نه عجب ، در سايه شاخه‏هاى درختان و در معرض بادهاى وزنده و در سايه ابرها ، ابرهايى كه خود در فضا پراكنده مى‏شدند و از ميان مى‏رفتند و سايه‏شان نيز از روى زمين ناپديد مى‏گشت ، به سر برديم .

روزهايى همسايه شما بودم ، تنم در جوار شما بود . بزودى از من جسدى خواهد ماند ، بيجان . پس از آن همه تلاش و جنبش ، ساكن و بى‏حركت و پس از آن همه سخنورى ، ساكت و خاموش . آرام خفتن من ، از حركت بازماندن ديدگانم و ، دستها و پاها و سر و گردنم ، براى آنان كه پند مى‏پذيرند ، از هر بيان بليغ و سخن شنيدنى ،

اندرزدهنده‏تر است . وداع كردن من با شما ، همانند وداع كردن كسى است كه منتظر ديدار ديگرى است . فردا به ياد روزهايى زندگى من مى‏افتيد و رازهاى درون من برايتان آشكار خواهد شد . آنگاه كه من از ميان شما بروم و ديگرى جاى مرا بگيرد ،

مرا خواهيد شناخت .

ارسال برای دوستان

پخش اخبار زنده