نهج البلاغه

171 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

ستايش باد خداوندى را كه آسمانى ، آسمان ديگر را بر او پوشيده ندارد و زمينى زمين ديگر را .

از اين خطبه

يكى به سخن آمد و به من گفت : اى پسر ابو طالب ، چقدر به خلافت آزمندى .

گفتم : به خدا سوگند ، شما بدان آزمندتريد ، با آنكه از رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) دورتريد . و من از شما به خلافت مخصوصترم و به او نزديكتر . من حقى را طلبيدم كه از آن من بود و شما ميان من و حق من حايل شديد و مرا از آن منع كرديد . چون آن مرد را در برابر جمع با برهانى كه آوردم اينچنين مغلوب نمودم ، مبهوت بماند و ندانست كه مرا چه پاسخ دهد .

[ 405 ]

بارخدايا ، مى‏خواهم كه مرا در برابر قريش و آنان كه قريش را يارى مى‏كنند يارى فرمايى . آنان پيوند خويشاوندى مرا بريدند و منزلت مرا خرد شمردند و براى نبرد با من ، در امرى كه از آن من بود ، دست به دست هم دادند .

سپس در جايى گفتند حق آن است ، كه آن را بستانى و در جاى ديگر گفتند كه آن را واگذارى .

و هم از اين خطبه [ در ذكر اصحاب جمل ]

بيرون شدند و حرم رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) را با خود به هر سو كشاندند ، آنگونه كه كنيزى را براى فروختن به هر سو مى‏كشانند . او را به بصره بردند ولى آن دو ، زنان خود را در خانه نشاندند و پرده‏نشين رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) را به خود و ديگران نشان دادند و همراه سپاهى به راه انداختند . سپاهى كه در آن ميان حتى يك تن نبود كه به فرمانبردارى من گردن ننهاده باشد و به دلخواه و بدون اكراه با من بيعت ننموده باشد . بر عامل من و نگهبانان بيت‏المال مسلمين و ديگر مردم بصره تاخت آوردند . بعضى را در حبس يا اسارت كشتند و بعضى را به غدر و نيرنگ از پاى درآوردند .

به خدا قسم ، حتى اگر يك تن از مسلمانان را به عمد و بى‏هيچ جرمى كشته بودند ، كشتار همه آن لشكر بر من روا بود . زيرا همه آنان در كشتن آن مرد حاضر بوده‏اند و كشتن او را منكر نشمرده‏اند و به دست و زبان ياريش نكرده‏اند و حال آنكه ، از مسلمانان به شماره سپاهيانى كه به شهر داخل كرده بودند ، كشتار كرده‏اند .

ارسال برای دوستان

پخش اخبار زنده