نهج البلاغه

227 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

ستايش خداوندى را كه به حواس درك نشود و هيچ مكان را گنجاى او نيست و هيچ چشمى نتواندش ديد و هيچ پرده‏اى نتواندش پوشيد . به حادث بودن آفريدگان خود بر قديم بودنش راه مى‏نمايد و به پديد آوردن آنها بر هستى خويش گواهى دهد .

همانند بودن آفريدگانش به يكديگر ، دليل بر بى‏همانندى اوست . خداوندى كه در هر وعده كه دهد صادق است و فراتر از آن است كه بر بندگان خود ستم روا دارد . با آفريدگان خود به عدالت رفتار مى‏كند و هر حكم كه مى‏دهد از روى عدالت است .

حادث بودن اشياء بر ازليّت او گواه است و موسوم بودنشان به ناتوانى دليل بر توانايى او ، آنها به فنا محكوم‏اند و اين نشانه بر دوام‏بودن اوست . يكى است اما نه به عدد ، جاويدان است ولى نه به مدت .

[ 537 ]

برپاست ولى نه به نيروى تكيه‏گاه . ذهنها دريابندش ولى نه از راه حواس . آنچه ديده شود گواه وجود اوست ولى نه آنسان در آنها حاضر باشد و به چشم آيد . انديشه‏ها به او احاطه نكنند . بلكه جلوه‏اى نمود تا به وجودش معترف شوند و به تعقل دريابند كه ادراك كنه ذاتش ممنوع است و بدين ترتيب ، آنها را بر انديشه‏هاى باطلى كه مدعى احاطه ذات او بودند ، حاكم و داور قرار داد . بزرگيش به گونه‏اى نيست كه داراى ابعاد باشد و اين ابعاد سبب بزرگى جسم او گردند و عظمتش به گونه‏اى نيست كه غايات به او خاتمه يابند و او را در حالى كه ، داراى جسد است ، بزرگ نشان دهند .

بلكه ، شأن او و سلطنت او بزرگ است .

و شهادت مى‏دهم كه محمد ( صلى الله عليه و آله ) بنده او و رسول برگزيده او و امين پسنديده اوست . او را فرستاد با حجتهاى الزام كننده و پيروزمنديى آشكار و راهى روشن و رسالت خود را تبليغ كرد و به آن حق و باطل را از هم جدا نمود . و مردم را به راه راست هدايت نمود و خود راهنماى ايشان بود . پرچمهاى هدايت و چراغهاى روشن را برافراشت . و رشته‏هاى اسلام را استوارى بخشيد و دستگيره‏هاى آن محكم ساخت .

از اين خطبه [ در صفت آفرينش اصناف حيوانات ]

اگر در عظمت و بزرگى نعمت بارى تعالى مى‏انديشيدند ، به راه راست بازمى‏گشتند و از عذاب آتش مى‏ترسيدند . ولى دلها بيمار است و ديده‏ها عيبناك . آيا به خردترين چيزى كه آفريده است ، نمى‏نگرند كه چسان آفرينش او را استوار داشته و تركيبش را محكم نموده ؟ برايش چشم و گوش پديد آورده و استخوان و پوست ترتيب داده است . به آن مورچه بنگريد ، با جثّه خرد و اندام نازكش ، آنچنان خرد كه نزديك است كه به گوشه چشم ديده نشود و به نيروى انديشه ، آفرينشش به تصور درنيايد كه چگونه بر روى زمين مى‏رود و روزى خود به دست مى‏آورد و دانه به سوراخ مى‏كشد و در انبار خود مهيا مى‏دارد . در فصل گرما براى فصل سرماى خود دانه مى‏اندوزد ، و به هنگام در آمدن ، راه دوباره بازگشتن را به ياد دارد . خداوند روزيش را ضمانت كرده و آنچه موافق حال اوست به او عطا كرده است . دادار نعمت دهنده از او غافل نشده و

[ 539 ]

ايزد پاداش دهنده محرومش نساخته است . هر چند ، كه بر روى سنگى خشك و سخت كه بر آن هيچ نمى‏رويد جاى داشته باشد ، باز هم روزى‏اش مى‏رسد . اگر در مجارى خوراك او در بالا و زير و درون تن و اضلاع شكمش و چشمى و گوشى كه بر سر او نهاده شده بنگرى ، از آفرينش او در شگفت خواهى شد . و در توصيف آن به رنج خواهى افتاد . پس بزرگ است ، خداوندى كه مورچه را بر روى دست و پاهايش برپاى داشت و بر ستونهاى بدنش قرار داد . در آفريدن آن هيچ آفريننده‏اى با او شريك نبود . و توانمندى ياريش ننموده است .

اگر در عوالم انديشه‏ات به سير و گشت پردازى و به نهايت رسى ، به اين امر رهنمون شوى كه آفريننده مورچه همان آفريننده نخل خرماست . به سبب دقتها و ظرافتهايى كه هر چيزى را از چيز ديگرى جدا مى‏كند و پيچيدگى اختلاف هر موجود زنده با ديگرى : يكى درشت و كلان است و يكى نرم و لطيف ، يكى سنگين است و يكى سبك ، يكى نيرومند است و يكى ناتوان ، در آفرينش همه يكسان‏اند . خلقت آسمان و هوا و بادها و آب يكى است .

پس به خورشيد و ماه و درخت و آب و سنگ بنگر و آمد و شد اين شب و روز و روان گشتن اين درياها و بسيارى اين كوهها و بلندى اين قله‏ها و پراكندگى اين لغتها و زبانهاى گوناگون . واى بر كسانى كه آفريننده و مدبر آنها را انكار كنند و چنان پندارند كه گياهانى هستند كه هيچ برزگرى آنها را كشت نكرده است و اين اشكال گونه‏گون را صانعى نيست . آنان براى ادعاى خود حجتى نياوردند و در آنچه باور داشتند ، تحقيق و يقينى نداشتند . آيا هيچ بنايى بى‏سازنده‏اى تواند بود و هيچ جنايتى بى‏جنايتكارى صورت بندد ؟

و اگر خواهى در آفرينش ملخ بنگر . براى او دو چشم سرخ آفريد و حدقه‏هاى چشمش را چون دو ماه تابان بيفروخت . براى او گوشى پنهان بيافريد و دهانى به اعتدال و سامان و حسى نيرومند و دو دندان نيش ، كه هر چيز را بدان ببرد و دو دست داس مانند كه هر چيز را با آن بگيرد . كشاورزان به سبب كشته‏هاى خود از آن

[ 541 ]

بيمناك‏اند و اگر همه ياران خود را گرد آورند ، توانايى دفع آن ندارند . ملخها به خواست و ميل خود به كشتزار روى نهند و هر چه خواهند بجوند و بخورند . همه اندام ملخ به قدر يك انگشت باريك نيست .

بزرگ است ، خداوندى كه هر چه در آسمانها و زمين است ، چه از روى رغبت و چه از روى اضطرار در برابرش حاضرند و بر آستان او چهره و گونه بر خاك مى‏سايند . و از روى تسليم و ناتوانى فرمان او مى‏برند و از بيم ، زمام فرمانبردارى خود به دست او مى‏دهند .

پرندگان مسخر فرمان او هستند . به شمار پرهايشان و نفسهايشان آگاه است .

دستها و پاهاى آنها را بر روى زمينهاى نمناك و خشك استوار ساخته . روزيشان را مقدّر فرموده و اجناس آنها را شماره كرده است . اين كلاغ است و آن عقاب است و آن ديگر كبوتر است يا شتر مرغ . هر پرنده‏اى را به نام خود خواند و عهده‏دار روزى آن گرديد . ابرهاى گران را بيافريد و بارانهاى بر دوام را از آنها ريزان ساخت و بهره هر جاى را از آن معين فرمود و زمينى را كه خشك شده بود آب داد و پس از خشكسال در آن گياه رويانيد .

ارسال برای دوستان

پخش اخبار زنده