نهج البلاغه

[ 103 ]

37 سخنى از آن حضرت ( ع ) كه تواند خطبه‏اى باشد .

به يارى دين برخاستم ، در روزگارى كه همه در كار سستى مى‏نمودند . و در آن هنگام كه هركس سر در لاك خود فرو برده بود ، اين من بودم كه سر برافراشتم . [ و در آن هنگام ، كه زبان همگان بسته بود ، اين من بودم كه به سخن آمدم . ] و در آن هنگام كه همه در راه مانده بودند ، اين من بودم كه به هدايت نور خدا راه خويش پى گرفتم .

ادعايم از همه كمتر بود و حال آنكه ، بر همگان پيشى جسته بودم و زمام كارها به دست گرفته و پيش مى‏تاختم و بتنهايى ، از همه گرو مى‏بردم . همانند كوهى كه تندرها نجنبانندش و توفانها برنكنندش . هيچكس بر من عيبى نتوانست گرفت و در غيبت من سخنى نتوانست گفت . اكنون هر ذليل ستمديده‏اى در نزد من عزيز و ارجمند است تا حقّش را بگيرم و به او دهم و هر نيرومند سركش در نزد من ناتوان و حقير است كه حق ستمديدگان را از او بستانم . ما به قضاى خداوند راضى هستيم و تسليم فرمان او .

پندارى كه من بر رسول الله ( ص ) دروغ مى‏بندم ؟ به خدا سوگند ، من نخستين كسى هستم كه پيامبرى او تصديق كرده‏ام ، چگونه نخستين كسى باشم كه بر او دروغ مى‏بندد ؟ به كار خود درنگريستم ، ديدم پيش از آنكه بيعت كنم مى‏بايست از فرمان رسول الله ( ص ) اطاعت كنم كه مرا به مدارا خوانده بود . آرى ، در آن هنگام عهد و پيمان ديگرى به گردن من بود .

ارسال برای دوستان

پخش اخبار زنده