نهج البلاغه

[ 105 ]

39 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

به مردمى گرفتار آمده‏ام ، كه چون فرمان مى‏دهم اطاعت نمى‏كنند و چون فرا مى‏خوانم پاسخ نمى‏گويند . اى بى‏ريشه‏ها چرا در يارى پروردگارتان درنگ مى‏كنيد ؟ آيا دينى نيست كه شما را با يكديگر متحد سازد ؟ آيا غيرت و حميّتى نيست كه شما را به خشم آورد ؟ در ميان شما ايستاده ، بانگ برداشته ، يارى مى‏طلبم ، ندايتان مى‏دهم ، مگر به فرياد رسيد . دريغا ، كه هيچ سخنى از من نمى‏شنويد و هيچ فرمانى را به كار نمى‏بنديد .

سرانجام ، پايان ناگوار كارها پديدار خواهد شد . نپندارم كه به پايمردى شما از كس انتقامى توان گرفت يا به مقصودى توان رسيد . شما را به يارى برادرانتان فراخواندم ،

ناليديد ، همانند اشترى كه از درد ناف بنالد و گرانى و سستى ورزيديد ، همانند اشترى پشت ريش كه بار بر او نهاده باشند . سپس ، خردك سپاهى مضطرب و ناتوان به نزد من روانه داشته‏ايد ، چنان با بى‏ميلى قدم برمى‏دارند كه گويى به ديار مرگشان مى‏برند » . ( 1 ) من مى‏گويم : « متذائب » در سخن امام ( ع ) به معنى مضطرب است . از « تذائبت الريح » يعنى وزش باد مضطرب شد و « ذئب » ( گرگ ) را ذئب گويند به سبب اضطرابى كه در رفتار دارد .

ارسال برای دوستان

پخش اخبار زنده