نهج البلاغه

[ 115 ]

48 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع ) هنگامى كه عزم سفر شام داشت .

حمد خدا را ، هر بار كه شب فرا رسد و سخت تاريك گردد و حمد خدا را ، هر بار كه ستاره‏اى بدرخشد و ناپديد شود و حمد خدايى را كه انعامش پايان نپذيرد و كس سپاس فضل و كرمش نتواند .

اما بعد . من طلايه سپاه خود را فرستاده‏ام و گفته‏ام كه از ساحل فرات دور نشوند ،

تا فرمان من برسد . چنان ديدم ، كه از اين آب بگذرم و به نزد مردمى كه در ساحل دجله وطن گزيده‏اند بروم و به جنگ برانگيزانمشان تا با شما به سوى دشمنانتان در حركت آيند و آنان را از يارى كنندگان نيروى شما گردانم .

من مى‏گويم : « ملطاط » جايى از كناره فرات است كه لشكر خود را به پاسدارى آن برگماشته بود . ساحل دريا را هم « ملطاط » گويند و در اصل ، به معنى زمين هموار است . و مراد از « نطفه » ، آب فرات است كه تعبيرى عجيب و غريب است .

ارسال برای دوستان

پخش اخبار زنده