نهج البلاغه

53 سخنى از آن حضرت ( ع ) در ذكر بيعت

بر سر من هجوم آوردند ، آنسان ، كه اشتران تشنه به آبشخور روى نهند : اشترانى كه شترچران ، مهار از سر و زانوبند از پايشان گشوده باشد . به گونه‏اى ، كه پنداشتم مى‏خواهند مرا بكشند يا يكديگر را در برابر من از پاى درآورند . زير و روى كار را بر رسيدم [ به گونه‏اى كه خواب از چشمم بريد . ] ديدم يا بايد با اين قوم بجنگم يا آنچه را محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) آورده انكار كنم . پس ، جنگ با آنان را از عذاب خدا آسانتر يافتم كه رنجهاى اين جهانى ، تحمل‏پذيرتر از عذابهاى آن جهانى است .

ارسال برای دوستان

پخش اخبار زنده