تعداد اعضا: ١٠٩٤٦ تعداد کاربران آنلاین: ۴۴۶
جستجو در اشعار:
٩   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
که از مرض نبود آگهي طبيبانرا
کجا خبر بود از حال ما حبيبانرا
معينست که سوداست عندليبانرا
گر از بنفشه و سنبل وفا طلب دارند
به تيغ کين ز چه رانند بي نصيبان را
ز خوان مرحمت آنها که مي‌دهند نصيب
مآخذت نکند هيچکس حبيبان را
اگر ز خاک محبان غبار برخيزد
چه التفات ببانگ جرس نجيبان را
گذشت محمل و ما در خروش و ناله وليک
گمان مبر که بود آگهي رقيبان را
گهي که عاشق و معشوق را وصال بود
که اطلاع برآن اوفتد لبيبانرا
ميان ليلي و مجنون نه آن مواصلتست
مفارقت کند از تن روان خطيبانرا
عجب نباشد اگر در اداي خطبه‌ي عشق
مراد خويش مهيا کند غريبانرا
غريب نبود اگر يار آشنا خواجو