تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
٩   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
که از مرض نبود آگهي طبيبانرا
کجا خبر بود از حال ما حبيبانرا
معينست که سوداست عندليبانرا
گر از بنفشه و سنبل وفا طلب دارند
به تيغ کين ز چه رانند بي نصيبان را
ز خوان مرحمت آنها که مي‌دهند نصيب
مآخذت نکند هيچکس حبيبان را
اگر ز خاک محبان غبار برخيزد
چه التفات ببانگ جرس نجيبان را
گذشت محمل و ما در خروش و ناله وليک
گمان مبر که بود آگهي رقيبان را
گهي که عاشق و معشوق را وصال بود
که اطلاع برآن اوفتد لبيبانرا
ميان ليلي و مجنون نه آن مواصلتست
مفارقت کند از تن روان خطيبانرا
عجب نباشد اگر در اداي خطبه‌ي عشق
مراد خويش مهيا کند غريبانرا
غريب نبود اگر يار آشنا خواجو
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: