تعداد اعضا: ٩٧١٧
جستجو در اشعار:
٩   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
دل سرگشته بدست آر جگر خوارانرا
آخر اي يار فراموش مکن يارانرا
ز آستان از چه کني دور پرستارانرا
عام را گر ندهي بار بخلوتگه خاص
اين چه سوداي محالست خريدارانرا
وصل يوسف ندهد دست به صد جان عزيز
خبر از مقدم ياران که دهد يارانرا
گر نه ياري کند انفاس روان‌بخش نسيم
کي رهائي دهد از بند گرفتارانرا
آنکه چون بنده بهر موي اسيري دارد
اگر از پاي در آرند گنه کارانرا
دست در دامن تسليم و رضا بايد زد
پيش طوفان سرشکم چه محل بارانرا
روز باران نتوان بار سفر بست وليک
حلقه‌ي سنبل مشکين تو عطارانرا
دستگاهيست پر از نافه آهوي تتار
که نيابي به در صومعه خمارانرا
حال خواجو ز سر کوي خرابات بپرس
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: