تعداد اعضا: ٩٧١٧
جستجو در اشعار:
٩   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
بفرما تا فرو روبم به مژگان خاک ميدانرا
اگر در جلوه ميري سمند باد جولانرا
گدا باشد که بفروشد بجامي ملک سلطانرا
مکن عيب تهي دستان که در بازار سرمستان
برآرم آه و در يکدم بسوزانم مغيلانرا
چرا از کعبه برگردم که گر خاري بود در ره
روان در پاي جانان ريز اگر دستت دهد جانرا
اگرهمچون خضر خواهي که دايم زنده‌دل باشي
کسي کو آدمي باشد نخواهد باغ رضوانرا
بفردوسم مکن دعوت که بي آن حور مه پيکر
که گر ميرم ز استسقا نجويم آب حيوانرا
ببوي لعل ميگونش بظلماتي در افتادم
دگر بر چشمه ننشاند ز خجلت سرو بستانرا
چمن پيرا اگر چشمش برآنسرو دوان افتد
نسيم يوسف مصري که آرد پير کنعانرا
مگر باد سحرگاهي هواداري کند ور ني
ز آب چشم خون‌افشان کند دريا بيابانرا
چو مستان حرم خواجو جمال کعبه ياد آرد
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: