تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
٧   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
ننگرد هيچ که خلقي نگرانند او را
آنکه بر هر طرفي منتظرانند او را
جاي آن هست که بر چشم نشانند او را
سرو را بر سر سرچشمه اگر جاي بود
زانک کوته‌نظران قدر ندانند او را
حيف باشد که چنان روي ببيند هرکس
بود آيا که بمقصود رسانند او را
هست مقصود دلم زان لب شيرين شکري
فرض عينست که از ديده برانند او را
راز عشاق چو از اشک نماند پنهان
اهل دل عاشق جانباز نخوانند او را
هر که جان در قدمش بازد و قدري داند
آبي اين طايفه برلب نچکانند او را
خواجو ار تشنه بميرد بجز از مردم چشم
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: