تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
١١   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
گفت اي بنطق طوطي شکرستان ما
آن ماه مهر پيکر نامهربان ما
شرمت نيامد از رخ چون گلستان ما
وقت سحر شدي بتماشاي گل بباغ
از اعتدال قد چو سرو روان ما
در باغ سرو را ز حيا پاي در گلست
تابيست از دو سنبل عنبر فشان ما
برگ بنفشه کز چمن آيد نسيم او
آبيست پيش کوثر آتش نشان ما
آب حيات کز ظلماتش نشان دهند
ور ني کدام فتنه بود در زمان ما
مائيم فتنه‌ئي که در آخر زمان بود
کاخر چنين بود غمت از ناتوان ما
بنمود چشم مست و بر مزم عتاب کرد
کم گير پشه‌ئي ز هماي آشيان ما
در باغ وصل اگر نبود چون تو بلبلي
يعني گمان مبر که کشد کس کمان ما
ميکرد در کرشمه به ابرو اشارتي
الا کمر که حلقه شود برميان ما
کس با ميان ما نکند دست در کمر
تا باشدش سري سر او و آستان ما
خواجو اگر چه در سر سوداي ما رود
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: