تعداد اعضا: ٩٧١٨
جستجو در اشعار:
١٥   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
کاهنگ چين خطا بود از بهر بهر مشک ناب
اي دل نگفتمت که ز زلفش عنان بتاب
هر چند کام مست نباشد مگر شراب
اي دل نگفتمت که ز لعلش مجوي کام
کز غم چنان شوي که نبيني بخواب خواب
اي دل نگفتمت که به چشمش نظر مکن
زانرو که ترک ترک ختائي بود و صواب
اي دل نگفتمت که ز ترکان بتاب روي
آخر بقصد خويش چرا ميکني شتاب
اي دل نگفتمت که مرو در کمند عشق
آخر بقصد خويش چرا ميکني شتاب
اي دل نگفتمت که مرو در کمند عشق
سيراب کي شود جگر تشنه از شراب
اي دل نگفتمت که اگر تشنه مرده‌ئي
کز زخم گوشمال فغان ميکند رباب
اي دل نگفتمت که منال ار چه روشنست
پيش رخي کزو برود آبروي آب
اي دل نگفتمت که مريز آبروي خويش
زانرو که ذره مهر نجويد ز آفتاب
اي دل نگفتمت که ز خوبان مجوي مهر
کز اين مدت جوي نگشايد به هيچ باب
اي دل نگفتمت که درين باغ دل مبند
زيرا که کبک را نبود طاقت عناب
اي دل نگفتمت که مشو پاي‌بند او
طاوس را چه غم ز هواداري ذباب
اي دل نگفتمت که مرو در هواي دل
هر چند بي نمک نبود لذت کباب
اي دل نگفتمت که طمع بر کن از لبش
کافتي از آن کمند چو خواجو در اضطراب
ايدل نگفتمت که سر از سنبلش مپيچ
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: