تعداد اعضا: ٩٧١٨
جستجو در اشعار:
٩   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
اشکم نمک آب و جگر خسته جراحت
اي درد تو درمان دل و رنج تو راحت
با مردمک چشم من از علم سباحت
موج ار چه زند لاف تبحر نزند دم
زانرو که توئي گوهر درياي ملاحت
يکدم نشود نقش تو از ديده ما دور
زيرا که بود در کف کافي تو راحت
دستي ز سر لطف بنه بردل ريشم
او را که دهد قطره‌ئي از بحر سماحت
مستسقي درويش که نم در جگرش نيست
زينسان که دهد چشم تو فتواي اباحت
در مذهب صاحب‌نظران باده مباحست
پيش رخ زيباي تو از روي صباحت
از شرم شود غرق عرق صبح جهانتاب
آيد بسر بام تو از راه وقاحت
در ديده‌ي خورشيد چو يک ذره حيا نيست
خواجو که کند موي شکافي بفصاحت
از پسته تنگت ندهد يکسر مو شرح
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: