تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
٩   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
دل شکسته ما را در اضطراب انداخت
چو بر قمر ز شب عنبري نقاب انداخت
که ديده بود که ما را درين عذاب انداخت
بخون ديده‌ي ما تشنه شد جهان و رواست
ببرد آبم و خون در دل کباب انداخت
کباب شد دلم از سوز سينه و آتش عشق
بقصد خونم ازينسان سپر بر آب انداخت
چه ديده ديده‌ي خونبار من که يکباره
مرا که زلف تو در حلق جان طناب انداخت
دل ار بلحقه‌ي شوريدگان کشد چه عجب
ز اشک در قدح آبگون شراب انداخت
بيا که ساقي چشمم بياد لعل لبت
نمود طلعت و آتش در آفتاب انداخت
عروس مهوش ساغر نگر که وقت صبوح
خروش دردل نالنده‌ي رباب انداخت
گذشت نغمه‌ي مطرب ز ابر و غلغل ما
که مهر در قدح زر شراب ناب انداخت
چو زهره ديد رخ زرد و اشک خواجو گفت
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: