تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
١١   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
مهر دل آب رخم ز آتش سودا مي‌ريخت
صبح کز چشم فلک اشک ثريا مي‌ريخت
دل شوريده‌دلان مي‌شد و در پا مي‌ريخت
آن سهي سرو خرامان ز سر زلف سياه
مشک در دامن يکتائي والا مي‌ريخت
چين گيسوي دوتا را چو پريشان مي‌کرد
و آب شکر بلب لعل شکر خا مي‌ريخت
شعر شيرين مرا ماه مغني مي‌خواند
چشم دريا دل من لل لالا مي‌ريخت
در قدمهاي خيال تو بدامن هر دم
وز لب روح‌فزا راح مصفا مي‌ريخت
قدح از لعل تو هر لحظه حديثي مي‌راند
از هوا دامن گل برسرصحرا مي‌ريخت
چون صبا شرح گلستان جمالت مي‌داد
کاب او دمبدم از رهگذر ما مي‌ريخت
اشک از آنروي ز ما رفت و کناري بگرفت
اي بسا لعل که در دامن خارا مي‌ريخت
موج خون دل فرهاد چو مي‌زد بر کوه
زان همه سيل که از چشم زليخا مي‌ريخت
عجب ار مملکت مصر نمي‌رفت برود
خون دل بود که در ساغر صهبا مي‌ريخت
مردم ديده‌ي خواجو چو قدح مي‌پيمود
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: