تعداد اعضا: ٩٧١٧
جستجو در اشعار:
٨   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
خط بسوي خاور از هندوستان مي‌آمدت
ياد باد آن روز کز لب بوي جان مي‌آمدت
هر نفس سنبل نقاب ارغوان مي‌آمدت
هر زمان از قلب عقرب کوکبي مي‌تافتت
ناوک مژگان يکايک برنشان مي‌آمدت
چون خدنگ چشم جادو مي‌نهادي در کمان
هر زمان مرغي بطرف گلستان مي‌آمدت
چون ز باغ عارضت هر دم بهاري مي‌شکفت
خنده بر بالاي سرو بوستان مي‌آمدت
در چمن هر دم که چون عرعر خرامان مي‌شدي
از جهان جان ندا جان و جهان مي‌آمدت
چون جهان را برخ آرام جان مي‌آمدي
چشمه‌هاي آب حيوان از دهان مي‌آمدت
در تکلم لعل شيرينت چو مي‌شد در فشان
گاه گاهي نام خواجو بر زبان مي‌آمدت
چون ميان بوستان از دوستان رفتي سخن
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: