تعداد اعضا: ٩٧١٨
جستجو در اشعار:
٩   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
در بوستان گلي چو رخ دوستان کجاست
اي باغبان بگو که ره بوستان کجاست
کان سرو گلعذار مرا بوستان کجاست
وي دوستان چه باشد اگر آگهي دهيد
آن آب روح‌پرور آتش نشان کجاست
تا چند تشنه بر سر آتش توان نشست
دارو فروش خسته دلانرا دکان کجاست
در دم بجان رسيد و طبيبم پديد نيست
روزي گذر نکرد که آن ناتوان کجاست
من خفته همچو چشم تو رنجور و در دلت
با ما بگو که مرحله کاروان کجاست
چون ز آب ديده ناقه ما در وحل بماند
پيدا نمي‌شود که ره ساربان کجاست
از بس دل شکسته که برهم افتاده است
روشن بگو که چشمه‌ي آب روان کجاست
در وادي فراق بجز چشمهاي ما
زيرا که کس نگفت که آنرا کران کجاست
خواجو ز بحر عشق کران چون توان گرفت
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: