تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
١١   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
يا روضه‌ي خلدست که رضوان من آنجاست
منزلگه جانست که جانان من آنجاست
گوئيکه مگر يوسف کنعان من آنجاست
هردم بدلم مي‌رسد از مصر پيامي
آري چکنم چون شکرستان من آنجاست
پر مي‌زند از شوق لبش طوطي جانم
درد من از آنست که درمان من آنجاست
هر چند که در دم نشود قابل درمان
آنجا که سراپرده‌ي سلطان من آنجاست
شاهان جهان را نبود منزل قربت
گل را چه محل چونکه گلستان من آنجاست
جائيکه عروسان چمن جلوه نمايند
امروز که آن سرو خرامان من آنجاست
برطرف چمن سرو سهي سر نفرازد
هرجا که توئي گلشن و بستان من آنجاست
بستان دگر امروز بهشتست وليکن
کان نرگس مست و گل خندان من آنجاست
مرغان چمن‌باز چو من عاشق و مستند
زينجا که منم ميل دل و جان من آنجاست
گر نيست وصولم به سراپرده‌ي وصلت
زيرا که مقام دل حيران من آنجاست
از زلف تو کوته نکنم دست چو خواجو
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: