تعداد اعضا: ٩٧١٧
جستجو در اشعار:
١١   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
کار اسلام ز بالاي بلندت بالاست
ايکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست
حرف منشور جلال تو بمعني طاهاست
شکل گيسوي و دهان تو بصورت حاميم
دلش از طره عنبرشکنت پر سود است
شب که داغ خط هندوي تو دارد چو بلال
مروه از پرتو انوار تو در عين صفاست
زمزم از خجلت الفاظ تو غرق عرقست
وانک در مهر تو چون ماه بيفزود بکاست
هر که او مشتريت گشت زهي طالع سعد
سخن نافه‌ي تاتار نگويم که خطاست
پيش آن سنبل مشکين عبير افشانت
«ايکه از هر سر موي تو دلي اندرو است
در شب قدر خرد با خم گيسويت گفت
«يک سر موي ترا هردو جهان نيم بهاست »
از تو موئي بجهاني نتوان دادن از آنک
کاب سرچشمه‌ي مهرت سخن دلکش ماست
قطره‌ئي بخش ز درياي شفاعت ما را
که بيک موي تو کار دو جهان گردد راست
در تو بستيم بيک موي دل از هر دو جهان
که بود خاک ره آنکس که ز کوي تو جداست
مکن از خاک درخويش جدا خواجو را
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: