تعداد اعضا: ٩٧١٧
جستجو در اشعار:
١٠   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
لفظ خوشت ز لل منثور خوشترست
بيمار چشم مست تو رنجور خوشترست
از نور شمع در شب ديجور خوشترست
عکس رخ تو در شکن طره‌ي سياه
جادوي ناتوان تو رنجور خوشترست
صحبت خوشست ليکن اگر نيک بنگري
کان چشم مست تست که مخمور خوشترست
بشکن خمار من بلب لعل جان‌فزاي
زيرا که ناله‌ي دهل از دور خوشترست
مشنو که روضه بي مي و معشوق خوش بود
ليکن بدور دختر انگور خوشترست
عشرت خوشست خاصه در ايام نوبهار
آواز چنگ و نغمه‌ي طنبور خوسترست
در پاي گل ترنم بلبل خوشست ليک
اما نظر بطلعت منظور خوشترست
منظور اگر نظر بودش با تو خوش بود
در تاب رفت و گفت که معذور خوشترست
گفتم کمند زلف تو معذورم ار کشم
بستان خوشست و مجلس دستور خوشترست
خواجو کنونکه موکب سلطان گل رسيد
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: