تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
٩   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
وانکه اقرارش به بت‌رويان نباشد کافرست
زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجرست
کانزمان از خويش غائب مي‌شوم کو حاضرست
چون توانم کز حضورش کام دل حاصل کنم
تندرست آن خسته کو بر درد عشقش صابرست
زنده دل آن کشته کو جان پيش چشمش داده است
ذره‌ي سرگشته کو در مهرورزي ماهرست
عاقبت بيني که کارش در هوا گردد بلند
عيب نتوان کرد اگر چون من پريشان خاطرست
هر کرا خاطر بزلف ماهرويان مي‌کشد
زانچه بر مجنون ز سر حسن ليلي ظاهرست
عاقلان دانند کادراک خرد قاصر بود
جانم از طوفان غم در قعر بحري زاخرست
در هوايت زورقي برخشک مي‌رانم وليک
کز وجودم هر سر موئي زباني ذاکرست
کي سر موئي زبانم گردد از ذکرت جدا
چون توانم گر چه دانم کان لباسي فاخرست
ايکه فرمائي که خواجو عشق را پوشيده دار
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: