تعداد اعضا: ٩٧١٧
جستجو در اشعار:
٧   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
وين همه هستي ما هستي هستي دگرست
اين همه مستي ما مستي مستي دگرست
که برون از دو جهان جاي نشستي دگرست
خيز و بيرون زد و عالم وطني حاصل کن
گفت اين سر سبک امروز ز دستي دگرست
گفتم از دست تو سرگشته‌ي عالم گشتم
هر زمان بر من دلخسته شکستي دگرست
تا صبا قلب سر زلف تو در چين بشکست
گر چه در هر طرف از چشم تو مستي دگرست
کس چو من مست نيفتاد ز خمخانه‌ي عشق
هر سر زلف تو خورشيد پرستي دگرست
تا برآمد ز بناگوش تو خورشيد جمال
زانکه آن ناوک دلدوز ز شستي دگرست
چون سپر نفکند از غمزه‌ي خوبان خواجو
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: