تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
١٠   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
چشمم از عکس جمالش لاله زاري ديگرست
بوستان طلعتش را نوبهاري ديگرست
گر چه هر ساعت ميانش در کناري ديگرست
از ميان جان من هرگز نمي‌گيرد کنار
چشم مست نيم‌خوابش را خماري ديگرست
تا لب ميگون او در داد جان را جام مي
زاهدي در مذهب عشاق کاري ديگرست
عاشقانرا با طريق زهد و تقوي کار نيست
تا نپنداري که ما را جز تو ياري ديگرست
ايکه در حسن و لطافت در جهانت يار نيست
يا ترا کاريست کو آشفته کاري ديگرست
زلف مشکينت چرا آشفته شد چون کار من
بار عشقت بر دلم اين بار باري ديگرست
بارها گفتم که دل برگيرم از مهرت وليک
در خم زلف تو هر چين زنگباري ديگرست
گرچه چين پيوسته در ابروي مشکينت خطاست
کاهوي چشم ترا هر دم شکاري ديگرست
شيرمردانرا اگر آهو شکارست اين عجب
بختيار آنکس که او را اختياري ديگرست
از جهان خواجو طريق عاشقي کرد اختيار
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: