تعداد اعضا: ٩٧١٨
جستجو در اشعار:
٩   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
وانجا که نيازست چه حاجت بنمازست
ز آتشکده و کعبه غرض سوز ونيازست
کان چيز که جز عشق بود عين مجازست
بي عشق مسخر نشود ملک حقيقت
هرگاه که بينم که درميکده بازست
چون مرغ دل خسته‌ي من صيد نگردد
در مذهب عشاق چه محتاج حجازست
آنکس که بود معتکف کعبه‌ي قربت
ما بنده آنيم که او بنده نوازست
هر چند که از بندگي ما چه برآيد
چون شمع جگر تافته در سوز و گدازست
دائم دل پرتاب من از آتش سودا
کار من دلسوخته از سوز بسازست
مي‌سوزم و مي‌سازم از آن روي که چون عود
کوتاه کن اي خواجه که آن قصه درازست
حال شب هجر از من مهجور چه پرسي
از مملکت روي زمين روي ايازست
خواجو چکند بيتو که کام دل محمود
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: