تعداد اعضا: ٩٧١٧
جستجو در اشعار:
٩   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
زان رو دلم چو زلف سياهت مشوشست
از لعل آبدار تو نعلم برآتشست
زانم هنوز رشته‌ي جان در کشاکشست
ديشب بخواب زلف خوشت را کشيده‌ام
يا رب کمند زلف سياهت چه دلکشست
هر لحظه دل به حلقه‌ي زلفت کشد مرا
آبيست عارض تو که در عين آتشست
چون لعل آبدار تو از روي دلبري
آن مي که در پياله چو خون سياوشست
ساقي بده ز جام جم ارباب شوق را
پيکان غمزه‌ي تو که چون تير آرشست
گر بگذرد ز جوشن جانم عجب مدار
در چشم من خيال جمالت منقشست
تا نقش بست روي ترا نقش بند صنع
وان آفتاب يا رخ زيباي مهوشست
آن مشک سوده يا خط مشکين دلبرست
گلزار و بوستان برخ دوستان خوشست
خواجو اگر چه روضه‌ي خلدست بوستان
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: