تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
٩   تعداد ابیات این شعر: خواجوي کرماني شاعر:
وفا و عهد قديمت مگر فراموشست
ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشست
اگر چه زلف سياهت زيادت از دوشست
ز شور زلف تو دوشم شبي دراز گذشت
کشيده چشم تو پيوسته تا بناگوشست
بقصد خون دل من کمان ابرو را
و گرنه هندوي زلفت چرا زره پوشست
ز تيره غمزه‌ي عاشق کش تو ايمن نيست
ترا که سبزه براطراف چشمه‌ي نوشست
کنار سبزه‌ي سيراب و طرف جوي مجوي
مرا که قول مغني هنوز در گوشست
چگونه گوش توان کرد پند صاحب هوش
چرا که بلبل بيچاره مست و مدهوشست
حديث حسن بهاران ز هوشياران پرس
وليک برخي آزاده‌ئي که خاموشست
زبان سوسن آزاد بين که هست دراز
که همچو بخت تو در عين خواب خرگوشست
دو چشم آهوي شيرافکنش نگر خواجو
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: