تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
٧   تعداد ابیات این شعر: عبيد زاکاني شاعر:
بيگانه‌وار ميگذرد آشناي ما
در ما به ناز مي‌نگرد دلرباي ما
تا خود چه گفت دشمن ما در قفاي ما
بي‌جرم دوست پاي ز ما درکشيده باز
ترسم به گفتگو کشد اين ماجراي ما
با هيچکس شکايت جورش نميکنم
زيرا که فارغست طبيب از دواي ما
ما دل به درد هجر ضروري نهاده‌ايم
ديوانه ميشود دل آشفته راي ما
هردم ز شوق حلقه‌ي زنجير زلف او
بي شک بسوزدش دل سنگين براي ما
بر کوه اگر گذر کند اين آه آتشين
او ميکند هميشه خرابي بجاي ما
شايد که خون ديده بريزي عبيد از آنک
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: