تعداد اعضا: ٩٧١٦
جستجو در اشعار:
٧   تعداد ابیات این شعر: عبيد زاکاني شاعر:
ديده ميديد جمال تو و دل غش ميکرد
دوش لعلت نفسي خاطر ما خوش ميکرد
سر گيسوي تو با باد کشاکش ميکرد
روي زيباي تو با ماه يکايک ميزد
خاطر خسته‌ي عشاق مشوش ميکرد
سنبل زلف تو هرلحظه پريشان ميشد
دل مسکين مرا نعل در آتش ميکرد
زو هر آن حلقه بر گوشه‌ي مه ميافتاد
قصد خون دلم آن عارض مهوش ميکرد
تير بر سينه‌ام آن غمزه‌ي فتان ميزد
هر که يک بوسه طمع داشت غلط شش ميکرد
از خط و خال و بناگوش و لب و چشم و رخت
صفحه‌ي چهره به خونابه منقش ميکرد
پيش نقش رخ تو ديده‌ي خونريز عبيد
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: