تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
٩   تعداد ابیات این شعر: عبيد زاکاني شاعر:
بي‌صورتش حباب مصور نمي‌شود
بي روي يار صبر ميسر نمي‌شود
تقرير ميکنيم و مقرر نمي‌شود
با او دمي وصال به صد لابه سالها
مشکل سعادتيست که باور نمي‌شود
گفتم که بوسه‌اي بربايم ز لعل او
دستم به هيچ چاره‌ي ديگر نمي‌شود
جز آنکه سر ببازم و در پايش اوفتم
ديوانه مي‌نگردد و کافر نمي‌شود
افسرده دل کسي که ز زنجير زلف او
وصفش فسانه‌ايست که باور نمي‌شود
عشقش حکايتيست که از دل نمي‌رود
از بوي او دماغ معطر نمي‌شود
تا بوي زلف يار نمي‌آورد صبا
بي‌مطرب و پياله و ساغر نمي‌شود
ساقي بيار باده که هر لحظه عيش خوش
تدبير چيست جان برادر، نمي‌شود
گفتي به صبر کار ميسر شود عبيد
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: