تعداد اعضا: ٩٧١٨
جستجو در اشعار:
١٠   تعداد ابیات این شعر: عبيد زاکاني شاعر:
در جهان شکر فراوان ميشود
لعل نوشينش چو خندان ميشود
گوئيا سرو خرامان ميشود
قد او هرگه که جولان ميکند
آفتاب از شرم پنهان ميشود
پرتو رويش چو مي‌تابد ز دور
زانکه خاطرها پريشان ميشود
قصه‌ي زلفش نميگويم به کس
هرکه او را ديد حيران ميشود
من نه تنها ميشوم حيران او
تا نگه کردي پشيمان ميشود
گرچه ميگويد که بنوازم ترا
کارهاي سختش آسان ميشود
با عبيد ار نرم ميگردد دلت
بنده‌ي درگاه سلطان ميشود
هرکه را شاهي عالم آرزوست
کافتابش بنده‌ي فرمان ميشود (کذا)
شاه اويس آن خسرو دريا دلي
کار بي سامان به سامان ميشود
خسروي کز کلک گوهربار او
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: