تعداد اعضا: ٩٧١٦
جستجو در اشعار:
٩   تعداد ابیات این شعر: عبيد زاکاني شاعر:
غلغل بلبل به چمن در فتاد
باد صبا جيب سمن برگشاد
باد چو بر گل گذرد بامداد
زنده کند مرده‌ي صد ساله را
تا نکني نغمه‌ي داود ياد
زمزم مرغان سخندان شنو
هرزه مده عمر و جواني به باد
موسم عيشست غنيمت شمار
جام مي از دست نبايد نهاد
وقت به افسوس نشايد گذاشت
نيست بدين يک دو نفس اعتماد
تا بتوان خاطر خود شاددار
تخت سليمان و سرير قباد
خاک همانست که بر باد داد
خون سياووش و سر کيقباد
چرخ همانست که بر خاک ريخت
تا بتوان زيست يکي لحظه شاد
انده دنيا بگذار اي عبيد
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: