تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
٢٤   تعداد ابیات این شعر: عبيد زاکاني شاعر:
به عاشقي خبر يار غمگسار آورد
خوش آن نسيم که بوئي ز زلف يار آرد
به باغ مژده‌ي ايام نوبهار آرد
به سوي بلبل بيدل برد بشارت گل
وز آن ديار پيامي بدين ديار آرد
خوشا کسي که سلامي بدان ديار برد
عنايتي به سر عاشقان زار آرد
اگر نه پيک نسيم بهار رنجه شود
که يادش از من مهجور دلفکار آرد
که حال من به سر کوي يار عرضه کند
بلا که بر سر خاطر به اختيار آرد
به اختيار نکردم جدائي از بر يار
غريب بي سر و پا را که در شمار آرد
غريب شهر کسانم که در شمار آيم
که روي عجز به درگاه کردگار آرد
عبيد را به از آن نيست در چنين سختي
تهوري کند و دولتي به کار آرد
مگر که بخت بلندش ز خواب برخيزد
ز موج لجه‌ي ايام برکنار آرد
که آن غريب پريشان خسته کشتي عمر
به سوي بارگه شاه کامکار آرد
چو بخت دولت اقبال و فتح و نصرت روي
به زخم تير فلک را به زينهار آرد
جمال دنيي ودين خسرويکه روز نبرد
سموم قهرش اگر رو به کوهسار آرد
ز ترس کوه بلرزد کمر بيندازد
شکست در نفس آهوي تتار آرد
به گاه لطف دم خلق عنبر افشانش
براي چرخ نهم تاج افتخار آرد
جهان پناها آني که گرد موکب تو
قضا ز فتح و ظفر بر سرش نثار آرد
هماي چتر تو چون سايه بر جهان افکند
به پيش رفت تو بي‌دفع و انتظار آرد
هر آرزو که ز بخت امتحان کني در حال
عنايت تو کسي را که در حصار آرد
ز جور چرخ جفا پيشه در امان باشد
زمانه از پي او ريسمان و دار آرد
حسود جاه ترا تخت و تاج بايد ليک
کمان ونيزه و شمشير و تيربار آرد
عدو نشاند نهالي و بهر کشتن او
براي گوش امل در شاهوار آرد
خجسته کلک تو دايم ز بحر جود و کرم
متاع شعر به بازار روزگار آرد
همه ثناي تو گويند هر زمان کامروز
به قدر طاقت و امکان و اقتدار آرد
دعا به پيش تو آرم که هرکسي تحفه
زمانه مژده‌ي اقبال پايدار آرد
تو پايدار بمان تا ابد که بخت ترا
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: