تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
٢٦   تعداد ابیات این شعر: عبيد زاکاني شاعر:
دميد و بازدمش کيمياي جان دارد
نسيم باد سحر عزم بوستان دارد
عزيمت چمن و راي گلستان دارد
رسيد مژده که سلطان گل به طالع سعد
ز بيد مروحه وز سرو سايبان دارد
به ناز تکيه زده بر کنار آب روان
چمن طراوت نزهتگه جنان دارد
سمن فسانه ز رخسار حور ميگويد
ز بسکه بلبل شوريده دل فغان دارد
نميرود همه شب چشم نرگس اندر خواب
چه موجبست که با سبزه سرگران دارد
هنوز لاله‌ي نورسته ناشگفته تمام
که آب آيد و در روي ارغوان دارد
فروغ روي بتم در قدح بدان ماند
حکايتي است که با غنچه در ميان دارد
ز عکس چهره‌ي او لاله را به خون جگر
از آن کنند که آيين راستان دارد
به سرو نسبت آزادي و سرافرازي
که حرز مدح شهنشاه بر زبان دارد
زبان درازي از آن در چمن کند سوسن
که طبع فايض ودست گهر فشان دارد
سحاب جود مگر از عطاي شاه آموخت
ظفر ملازم و اقبال همعنان دارد
جلال دنيي و دين خسروي که روز نبرد
طراز سرمد و ترفيع جاودان دارد
شهي که کسوت جاه و منال دولت او
بسي رفيع‌تر از فرق فرقدان دارد
بلند مرتبه دريا دلي که پايه‌ي قدر
هر آن متاع که گنجور بحر و کان دارد
به پيش بخشش او يک زمان وفا نکند
ز خاکبوسي اين فرخ آستان دارد
جهان پناه که خورشيد پادشاهي چرخ
که زير سايه‌ي چتر تو آشيان دارد
هماي دولت آنروز شد همايونفال
دليکه دشمني با تو در ميان دارد
سري که سر کشيي با تو آشکارا کرد
قدر به کشتن او تير در کمان دارد
قضا به قصد سرش تيغ ميکشد ز نيام
سپاه بيعدد و ملک بيکران دارد
گرفتم آنکه ز شاهان روزگار کسي
چنين پدر که تو داري که در جهان دارد
چنين هنر که تو داري کراست در عالم
اميدها که بدين دولت جوان دارد
عبيد را که مر بي‌عنايت تو بود
چه غم زنائبه‌ي دور آسمان دارد
ز همت تو به پيرانه سر بيابد زود
که از معاني صد گنج شايگان دارد
اگر چه قافيه شد شايگان چه باک او را
هميشه شاه و سرافراز بي‌گمان دارد
اميدوار چنانم به فضل حق که ترا
ز شر حادثه‌ي چرخ در امان دارد
خجسته ذات شريف ترا که باقي باد
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: