تعداد اعضا: ٩٧١٨
جستجو در اشعار:
١٣   تعداد ابیات این شعر: پروين اعتصامي شاعر:
آب هوي و حرص نه آبست، آذر است
آهوي روزگار نه آهوست، اژدر است
بنهفت زير خاک و ندانست گوهر است
زاغ سپهر، گوهر پاک بسي وجود
اين گاهواره رادکش و سفله‌پرور است
در مهد نفس، چند نهي طفل روح را
آنکو فقير کرد هواي را توانگر است
هر کس ز آز روي نهفت از بلا رهيد
روشندل آنکه نيکي و پاکيش مغفر است
در رزمگاه تيره‌ي آلودگان نفس
در پاي ديو از چه نهاديش، اين سر است
در نار جهل از چه فکنديش، اين دلست
خونابه‌هانهفته در اين کهنه ساغر است
شمشيرهاست آخته زين نيلگون نيام
در دست آز از پي فصد تو نشتر است
تا در رگ تو مانده يکي قطره خون بجاي
پيوسته کشت و کندنگشت، اين چه خنجر است
همواره ديد و تيره نگشت، اين چه ديده‌ايست
زين راه بازگرد، گرت راه ديگر است
داني چه گفت نفس بگمراه تيه خويش:
آلوده گشت هرچه بطومار و دفتر است
در دفتر ضمير، چو ابليس خط نوشت
سوگند ياد کرد که ياقوت احمر است
مينا فروش چرخ ز مينا هر آنچه ساخت
تا بر درخت بارور زندگي بر است
از سنگ اهرمن نتوان داشت ايمني
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: