تعداد اعضا: ٩٧١٨
جستجو در اشعار:
١٠   تعداد ابیات این شعر: پروين اعتصامي شاعر:
کاي هرزه‌گرد بي سر و بي پا چه مي‌کني
در دست بانوئي، به نخي گفت سوزني
هر جا که ميرسيم، تو با ما چه مي‌کني
ما ميرويم تا که بدوزيم پاره‌اي
بنگر بروز تجربه تنها چه مي‌کني
خنديد نخ که ما همه جا با تو همرهيم
پنهان چنين حکايت پيدا چه مي‌کني
هر پارگي بهمت من ميشود درست
ما را ز خط خويش، مجزا چه مي‌کني
در راه خويشتن، اثر پاي ما ببين
پرسندت ار ز مقصد و معني، چه ميکني
تو پاي بند ظاهر کار خودي و بس
چون روز روشن است که فردا چه مي‌کني
گر يک شبي ز چشم تو خود را نهان کنيم
با اين گزاف و لاف، در آنجا چه ميکني
جائي که هست سوزن و آماده نيست نخ
پيش هزار ديده‌ي بينا چه مي‌کني
خود بين چنان شدي که نديدي مرا بچشم
بي اتحاد من، تو توانا چه مي‌کني
پندار، من ضعيفم و ناچيز و ناتوان
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: