تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
١٧   تعداد ابیات این شعر: پروين اعتصامي شاعر:
که صبحدم بره بفرست، ميهمان دارم
پيام داد سگ گله را، شبي گرگي
درون تيره و دندان خون فشان دارم
مرا بخشم مياور، که گرگ بدخشم است
که رهزني تو و من نام پاسبان دارم
جواب داد، مرا با تو آشنائي نيست
هميشه جان بکف و سر بر آستان دارم
من از براي خور و خواب، تن نپروردم
نه آنکه کار چو شد سخت، سر گران دارم
مرا گران بخريدند، تا بکار آيم
چه انتظار ازين پيش، ز اسمان دارم
مرا قلاده بگردن بود، پلاس به پشت
کنون بدست توانا، دو صد عنان دارم
عنان نفس، ندادم چو غافلان از دست
ز خود چگونه چنين ننگ را نهان دارم
گرفتم آنکه فرستادم آنچه ميخواهي
هراس کم دلي بره‌ي جبان دارم
هراس نيست مرا هيچگه ز حمله‌ي گرگ
هزارها سخن، از عهد باستان دارم
هزار بار گريزاندمت به دره و کوه
من اين قلاده‌ي سيمين، از آنزمان دارم
شبان، بجرات و تدبيرم آفرينها خواند
که عمرهاست بکوي وفا مکان دارم
رفيق دزد نگردم بحيله و تلبيس
شبان گرم نبرد، پاس کاروان دارم
درستکارم و هرگز نمانده‌ام بيکار
دهان من نتوان دوخت، تا دهان دارم
مرا نکشته، بغل درون نخواهي شد
سه زخم کهنه به پهلو و پشت و ران دارم
جفاي گرگ، مرا تازگي نداشت، هنوز
کنون ز گوش گذشتي، چنين گمان دارم
دو سال پيش، بدندان دم تو برکندم
فروش نيست در آنجا که من دکان دارم
دکان کيد، برو جاي ديگري بگشاي
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: