تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
١٥   تعداد ابیات این شعر: سيف فرغاني شاعر:
که ديگر جمع نتوان کرد ما را
چنان عشقش پريشان کرد ما را
به غمزه تير باران کرد ما را
سپاه صبر ما بشکست چون او
بخنديد او و گريان کرد ما را
حديث عاشقي با او بگفتيم
بزد چنگي و نالان کرد ما را
چو بر بط برکناري خفته بوديم
چو گل بشکفت و خندان کرد ما را
لب چون غنچه را بلبل نوا کرد
بکشت و زنده چون جان کرد ما را
به شمشيري که از تن سر نبرد
ولي چون چرخ گردان کرد ما را
غمش چون قطب ساکن گشت در دل
که از غمهاي خود نان کرد ما را
کنون انفاس ما آب حيات است
کنون خورشيد تابان کرد ما را
بسان ذره‌ي بي‌تاب بوديم
بگفت و کار آسان کرد ما را
«مرا هرگز نبيني تا نميري»
به وصل خويش درمان کرد ما را
چو بر درد فراقش صبر کرديم
گدا بوديم سلطان کرد ما را
بسان سيف فرغاني بر اين در
به يکدم چون گلستان کرد ما را
نسيم حضرت لطفش صباوار
سر خود در گريبان کرد ما را
چو نفس خويش را گردن شکستيم
دگر زين بيش چتوان کرد ما را
کنون او ما و ما اوييم در عشق
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: